جاء الحق و زهق الباطل
مرکّب دانشمندان با خون شهيدان سنجيده شد، پس بر آن برتري يافت . [پيامبر خدا صلي الله عليه و آله]
وضعيت من در ياهو
يــــاهـو
کل بازديدهاي وبلاگ
10620
بازديدهاي امروز وبلاگ
10
بازديدهاي ديروز وبلاگ
53
منوي اصلي

[خـانه]

[  RSS  ]

[شناسنامه]

[پست الکترونيــک]

[ورود به بخش مديريت]

درباره خودم
جاء الحق و زهق الباطل
سيد محمد باقر آقايي[97]
برگ سبزي است تحفه ي درويش تقديم به تو اي بهترين دوست بي عشق خميني نتوان عاشق مهدي شد
لوگوي وبلاگ
جاء الحق و زهق الباطل
فهرست موضوعي يادداشت ها
Awated[91]
بايگاني
ادعيه [2]
دل نوشته ها [12]
اخبار مهدوي [5]
از زبان دوستان [2]
مسجد جمکران [8]
ياوران حضرت [7]
دشمنان حضرت [8]
سيماي حضرت مهدي [4]
مناسبتها [10]
علائم ظهور [15]
شب غيبت [5]
شیعه شناسی [10]
آشنایی [2]
هنر مهدوی [3]
اوقات شرعي
لينک دوستان

سياست
يادداشتهاي من
موعود
mouood
ياد ايام
انتظار سبز
گل نرجس
شبکه جهاني مهدويت
روزنامه اينترنتي ابا صالح
خبرگزاري آينده روشن
quran search
آرماگدون
توسعه وبلاگ ديني
هيات انصارالمهدي يزد
باشگاه صهيونيزم پژوهي
مجمع وبلاگ نويسان مسلمان
شيعه شناسي
السلام عليک يا اباصالح المهدي
بوي پيراهن يوسف
awaited-english

لوگوي دوستان

















جستجوي وبلاگ
 :جستجو

با سرعتي بي نظير و باور نکردني و اعجاب انگيز متن يادداشتهارا کاوايش کنيد!

موسيقي وبلاگ
اشتراک در خبرنامه

نام:

ايميل:

 
پارسي بلاگ
www.parsiblog.com

نويسنده مطالب زير:   سيد محمد باقر آقايي  

عنوان متن + تاريخ در نظر قوم يهود دوشنبه 14 مرداد 1387  ساعت 11:50 عصر

به نام خدا


 


 


تاريخ شناخت گذشته است ، اما آنچه امروزه شور و شوق عامه مردم از تاريخ مي طلبد تنها شناخت گذشته نيست، بلکه معني و هدف گذشته و آينده نيز هست؛ که به آن تاريخ نگري مي گويند. در اديان الهي جريان امور بکلي به مشيت الهي و اراده ي خداوند منسوب است و چيزي جز اين آموزش داده نمي شود. در اديان ديگر هم اين تصور مشيت وجود دارد. طبري مانند تمام مورخان اسلام تمام رويدادهاي جهان را مخلوق اراده و مشيت خداوند مي بيند و تحقق اين مشيت را هدف و معني واقعي تمام تاريخ مي يابد. او حديثي نقل مي کند که خداوند اول چيزي که آفريد قلم بود، بدو گفت بنويس ، گفت پروردگارا چه بنويسم ؟ گفت بنويس قدر. هماندم قلم به حرکت در آمد و هر آنچه بود و بودني است نوشتن گرفت(1). او با بيان اين حديث بيان مي دارد که در جهان هر چه روي داده است و روي دادني است معني و هدفي جز اراده و تقدير الهي ندارد.


 در ايران حتي قبل از تدوين خداينامه ها که مبتني بر همين طرز فکرند، تعليم زرتشت نيز جهان را صحنه ي نبرد بين خير و شر مي ديد که فرجام آن از قبل قابل پيش بيني بود: غلبه ي نهايي خير. در شاهنامه و خداينامه ها حوادث گيتي عبارتست از يک سلسله فراز و نشيب و پست و بلند که پروردگار بي آنکه به کسي مهر و کين داشته باشد براي مردم پيش مي آورد. اين طرز تلقي از حوادث جهان ناچار بايد مبني بر بر فکر سرنوشت يا تقدير خدايي که فقط او از فرجام کار خبر دارد. در تاريخ هرودوت مورخ يوناني اين پدر تاريخ مي توان خواست خدايان را در حوادث تاريخي ديد. در سراسر کتاب او آنچه بر جريان حوادث و احوال انسان مانند داستان کرزوس و احوال خشايارشا حکومت قطعي دارد سرنوشت و دگرگونيهاي آن است.


عهد عتيق که مي توان آنرا قديميترين کوشش منظم اقوام شرقي براي تاريخ نگاري بر شمرد، طرز تفکري بر گفته از تمدن بابل جلوه گر است که بر اساس آن هر آنچه در اين جهان روي مي دهد جز تصويري از آنچه که در آسمانهاست، نيست و بدينگونه اعتقاد به بخت و طالع و جبر و قضا از زمان بابليها وجود دارد.


 


 


 


براي قوم يهود گويي تمام جريان تاريخ جز اين هدفي ندارد که يهوه مي خواهد فرصتي بيابد تا قوم خويش را تعليم ، تشويق يا تنبيه کند. اگر فاتحان آشور در ضمن لشکر کشي هاي خويش به عبرانيان بر مي خورند و آنها را به اسارت مي برند بري آنست که يهوه مي خواهد گنکاران يهود را مجازات کند و اگر کوروش به فتح بابل مي پردازد به اين جهت است که تعدادي از اين اسيران را براي تجديد بناي معابدشان به اورشليم بفرستد. آيا فتوحات اسکندر هم براي همين  بود که اسکندريه به وجود آيد و قرنها در دوران تسلط رم مرکز جنب و جوش دلالان و رباخواران يهود باشد و کشف کريستف کلمب هم به خاطر آن بود که در نيويورک يک مرکز بزرگ فعاليت اقتصادي براي فرزندان اسحق به وجود آيد؟ اخبار يهود با تعليم اين نوع تاريخ نگري دنيا را به همان اندازه محدود تلقي کردهاند که پيرزنان روستايي هنوز در همه جا محله و قريه ي خويش را عبارت از تمام دنيا مي بينند، اما نکته جالب در اين تعليم غلبه ي مشيت الهي بر تمام جريانهاي تاريخ است. بوسوئه در قرن هفدهم هنوز تحت تأثير تاريخ نگر يقوم يهود و آنچه نزد کليسا مقبول بود، تاريخ را عبارت مي ديد از تحقق عنايت و مشيت رباني.از ديدگاه او همه ي رويدادها به نوعي با تعاليم پيغمبران تورات مربوط بود و حتي وجود امپراتوريهاي بزرگ جز عقوبت و يا حمايت قوم برگزيده ي خداوند- اسرائيل- علت وجودي ديگري نداشت. اما بوسوئه تصديق مي کرد که خداوند جز در موارد معدود بي واسطه در رويدادهاي جهان مداخله نداشته و تقدير و مشيت خود قاهر خويش را از طريق وسايط و اسباب اجرا کرده است. ليکن اين اسباب و وسايط فقط نقابهايي اند که چهره ي واقعي مشيت را از انظار پنهان مي دارد و آنچه در واقع يگانه عامل مؤثر است همان مشيت الهي است. اگر خداوند امپراتوري تمام آسيا را به بابليها داد براي آن بود که يهود را عقوبت کند . اگر موروش را به فرمانروايي نشاند به ان سبب بود که تا انتقام يهودان را بازستاند، و اگر خداوند روميان را برانگيخت باز براي تنبيه يهود بود. بوسوئه با اين بيان خود تمام مشيت الهي را سادلوحانه منحصر در سرنوشت يهود مي ديد.


 


1-    تاريخ الرسل و الملوک،طبري،


منبع: تاريخ در ترازو- عبدالحسين زرين کوب


 


  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   سيد محمد باقر آقايي  

عنوان متن + بعثت حضرت رسول (ص) چهارشنبه 9 مرداد 1387  ساعت 12:36 عصر

به نام خدا


با نزديک شدن پيامبر به چهل سالگي ، دوره هاي تحنث آن حضرت نيز افزايش مي يافت. هر سال با فرارسيدن ماه رمضان محمد(ص) مکه راترک گفته، در غار حراء به عبات و تحنث مي پرداخت. او هرگز انتظار دريافت وحي را نداشت و گمان نمي کرد که روزي از جانب خداوند مبعوث و مأمور ابلاغ پيام الهي گردد:«و ما کنت ترجوا ان يلقي اليک الکتاب الا رحمه من ربک فلاتکونن ظهيرا للکافرين»(قصص/86). در يکي از روزهاي تحنث در حراء و در حالي که، بنا به قول مشهور چهل سال از زندگي خويش را پشت سر گذاشته بود؛ جبرئيل، امين الهي بر آن حضرت نمايان شد و لوحي را در مقابل ديدگان وي گرفت و گفت: بخوان. محمد(ص( که دچار حيرت و شگفتي شده بود، پاسخ داد که خواندن نمي دانم. جبرئيل پيامبر را در ميان گرفت و بسختي فشرد و آنگاه وي را رها کرد  و بار ديگر گفت: بخوان. محمد(ص) باز هم پاسخ داد که خواندن نمي دانم. جبرئيل بار ديگر او را درميان گرفت و چنان فشرد مهم که محمد(ص) گمان مرگ کرد؛ کمي بعد او رارها کرد و تکرار نمود که بخوان. اين بار محمد(ص) گفت چه بخوانم؟ جبرئيل آيات زير را بر او خواند و محمد(ص) نيز آنها را تکرار کرد:« اقرأ باسم ربک الذي خلق خلق الانسان من علق اقرأ و ربک الاکرام الذي علم بالقلم علم الانسان ما لم يعلم»(علق/1-5).


محمد (ص) پس از دريافت نخستين آيات الهي و پيوند با مبدأ وحي، در حالي که وجودش را گرماي اتصال با همه ي حقيقت دربرگرفته بود از غار بيرون آمد و با نگاه خويش جبرئيل را تعقيب کرد. در اين حال، صداي جبرئيل را شنيد که او را مخاطب ساخته، گفت: اي محمد تو از اين پس پيامبر خدايي و من فرشته وحي خداوندم. محمد(ص) در اين حال غرق حيرت بود و به آسماني مي نگريست که کران آن را نور و شعاع وحي در بر گرفته بود. خديجه که از تأخير همسرش نگران شده بود، در همين حال به محمد(ص) رسيد و چون همسرش را در درياي حيرت شناور ديد، به آرامي او را برگرفت و به خانه برد. خانه اي که از اين پس مهبط بزرگ وحي و مرکز ثقل تحول تاريخ بشر مي گرديد.


 


محمد(ص) پس از دريافت آيات الهي و پيوند اوليه با مبدأ وحيف درحالي که ثقل رسالت و عشق بعثت وجودش را پر کرده بود، به خانه بازگشت و ماجراي ملاقاتش با امين وحي را با همسريب که از محمد(ص) جز راستي و درستي و سلامت انديشه چيزي نديده بود در ميان گذاشت. خديجه که اکنون پانزده سال بود همسرش را مي شناخت و با زواياي انديشه، عقل و جان او آشنا بود، محمد(ص) را به رسالتش تبريک گفت و بيدرنگ به او ايمان آورد. ايمان خديجه براي پيامبري که با شناخت قريش راهي صعب و دشوار رادر پيش مي ديد نسيم قرار و آرامش و تکيه گاه بشري ارزنده اي محسوب مي شد.


 


قصه پردازان و دستهاي پنهاني که بعدها از روي ناداني و از سرعت عداوت کوشيدند تا ايمان راسخ پيامبر را به رسالت خويش، در روزهاي اول و نيز يقين خديجه را به بعثت همسرش مخدوش جلوه دهند، در باب تلقي اوليه حضرت رسول از ملاقات با فرشته وحي و واکنش خديجه داستانهاي سخيفي ساخته اند که متأسفانه در غالب منابع اهل سنت و برخي منابع شيعي نيز راه يافته است و به موجب اين جعليات ، چون پيامبر از غار حراء به خانه بازگشت، باترديد در يافته خويش، ماجراي ملاقات خويش را با کسي که نمي دانست فرشته يا شيطان است با خديجه در ميان گذاشت و خديجه به محمد(ص) دلداري داد و گفت: اي محمد(ص) بيم مدار، جاي نگراني نيست. خداوند هرگز ترا خوار و زبون نخواهد کرد، زيرا تو صله رحم مي کني ، سخن به راستي مي گويي، خويشتن را به رنج مي اندازي، مهمان نوازي مي کني و در سختيها مردم را ياري مي دهي.


جاعلان  اين گزارش ادامه مي دهند که همان روز خديجه جامه ي خويش بر گرفت و شتابان به سرغ ورقه بن نوفل پسرعموي خويش رفت و داستان را به او گفت و از وي نظرخواهي کرد. ورقه پس از شنيدن ماجرا بهخديجه مژده داد که همان ناموس اکبري که بر موسي و عيسي فرود آمد، بر محمد نيز نازل گشته و جاي هيچ بيم و نگراني نيست. محمد با شنيدن سخن ورقه آرام گرفت و به رسالت خويش اطمينان يافت. روز بعد، يا چند روز بعد، ورقه پيامبر را در حال طواف ديد و باز هم او را اميد داد و به نبوتش تأکيد کرد. برخي نقل کرده اند که چون ورقه بعثت پيامبر را تأئيد نمود، به خديجه گفت: از وي بپرس فرشته اي که نزدش مي آيد کيست؟ اگر ميکائيل باشد براي او دستور آرامش و آسايش خواهد آورد، ولي چنانچه جبرئيل باشد به او فرمان بستن و برده گرفتن خواهد داد. خديجه هم در اين باب از حضرت رسول سؤال کرد و پيامبري که قبلا نمي دانست که آيا فرشته بر او نازل شده يا شيطان پاسخ داد که جبرئيل است. آن گاه خديجه دست به پيشاني زد.


مطابق گزارش جعلي ديگري که آن هم در بسياري از منابع قديم و جديد راه يافته است، خديجه براي آنکه به حقيقت ادعاي پيامبر واقف شود و معلوم کند که بر محمد فرشته نازل شده است يا شيطان، از او خواست تا وقتي بر وي آشکار شد، خديجه را مطلع کند. کمي بعد جبرئيل فرود آمد و پيامبر نيز به خديجه اطلاع داد. خديجه به محمد(ص) گفت برخيز و در کنار چپ من بنشين رسول خدا چنين کرد و همچنان جبرئيل را مي ديد. خديجه گفت برخيز و طرف راست من بنشين ، باز هم جبرئيل ديده مي شد. خديجه گفت: برخيز و در دامنم بنشين. محمد چنين کرد و همچنان فرشته را مي ديد. در اين حال خديجه روپوش از سر و صورت برگرفت. و پرسيد آيا باز هم او را مي بيني؟ محمد پاسخ داد: نه خديجه گفت: اي محمد (ص) ثابت قدم باش که او فرشته است و شيطان نيست.


گذشته از ضعف آشکار رجال سند روايات مذکور و تضاد آنها با رواياتي که از باور و يقين اوليه ي اسلام به رسالت خويش حکايت مي کند و نيز يقين خديجه به حقانيت بعثت پيامبر اسلام ، لازم است بدانيم محققان عديده اي در باب واقعي بودن شخصيت ورقه بن نوفل و يا حداقل حياتش در دوره بعثت ترديد دارند. اين ترديد از آشفتگي روايات مربوط به شخصيت و حيات ورقه نشأت گرفته است. در اين روايان نوشته اند که او بعثت پيامبر را درک کرد، ولي به اسلام نگرويد، قليلي نيز نوشته اند که ورقه اسلام آورد و حضرت رسول را مدح کرد.


 


منبع: تاريخ صدر اسلام(عصرنبوت)


دکتر غلامحسين زرگري نژاد


 


  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   سيد محمد باقر آقايي  

عنوان متن + حوادث ماه محرم و آخرين روزهاى غيبت(بخش چهارم) پنجشنبه 3 مرداد 1387  ساعت 6:53 عصر

به نام خدا


5. ندا و فرياد به نام حضرت مهدى(ع)
پس از اتمام مراسم بيعت جبرئيل(ع) برخاسته و به نام حضرت در دنيا بانگ مى‏زند.
ابان بن تغلب از امام صادق(ع)، روايت کرده است:
اولين کسى که با حضرت مهدى(ع) بيعت مى‏کند جبرئيل است. به صورت پرنده‏اى سفيد رنگ فرود آمده و با ايشان بيعت مى‏کند. سپس يک پايش را روى کعبه، پاى ديگرش را روى بيت‏المقدس مى‏نهد و با صدايى گويا و فصيح ندا در مى‏دهد:
فرمان خداوند رسيد. درباره آن شتاب نکنيد.(30)

ذيل دو آيه:
وَ استَمِع يَومَ يُنادِ المُنادِه مِن مَکانٍ قَريبٍ × يَومَ يَسمَعُونَ الصَّيحَة بِالحَقِّ ذَلِکَ يَومُ الخُروجِ.(31)

(
با دقت بشنو آن روزى که منادى از جايى نزديک ندا در مى‏دهد آن روز که آن صداى به حق را بشنويد، همان روز خارج شدن است).
امام صادق(ع) فرمودند:
منادى به نام حضرت مهدى و پدرشان(ع) ندا در دهد و منظور از صيحه در اين آيه، فريادى آسمانى است و آن، روز (زمان) خروج (و قيام) حضرت مهدى(ع) است.(32)

در ادامه حديث ياد شده که سهل (شهر)بن‏حوشب از رسول‏اللَّه(ص) نقل کرده، آمده است:
در ماه رمضان، صدايى خواهد بود و در شوال، جنگ و در ذى‏الحجه، قبيله‏ها با هم مى‏جنگند و در ذى‏الحجه، حاجيان تاراج مى‏شوند و در محرم منادى از آسمان ندا در دهد: آگاه باشيد که فلانى برگزيده خداوند در ميان آفريدگانش است. سخنانش را بشنويد و اطاعت کنيد.(33)

مفضل بن عمر هم از امام صادق(ع) در اين رابطه، روايت کرده است:
در آن روز (عاشورا) وقتى خورشيد طلوع کرد و نورافشانى نمود، کسى از قرص خورشيد به زبان عربى فصيحى، خطاب به مردم و بر ايشان فريادى مى‏کشد که تمام آنها که در آسمانها و زمينها هستند، مى‏شنوند: »تمام مخلوقات! اين مهدى آل محمد(ع) است« و او را به نام و کنيه جدش رسول‏اللَّه (ص) و نسبش مى‏خواند و گوش هر زنده‏اى اين صدا را مى‏شنود. تمام مخلوقات در بيابان و شهرها و درياها و خشکيها بدان روى مى‏کنند و با هم در اين رابطه گفتگو مى‏کنند و از هم درباره آنچه شنيده‏اند مى‏پرسند.(34)

امام رضا(ع) هم در اين رابطه فرمودند:
...
او همان کسى است که منادى از آسمان براى دعوت به او چنان ندايى در دهد که همه ساکنان زمين آن را بشنوند که آگاه باشيد، حجت خداوند متعال پهلوى کعبه ظهور کرده است با او بيعت کنيد که حق با او و در او (و در اين تبعيت) است.(35)

لازم است اين مطلب را متذکر شويم که از مجموعه احاديثى که تا کنون برشمرديم، چنين برمى‏آيد که سه نداى آسمانى در مورد حضرت شنيده مى‏شود.
نداى اول: در ماه رجب که خود، سه نداست.
نداى دوم: در ماه رمضان (شب بيست‏وسوم - صيحه آسمانى).
نداى سوم: در ماه محرم (روز عاشورا که روز قيام است).
پس از اين ندا و بيعتى که انجام مى‏شود، حضرت مهدى(ع) کاملاً بر مکه مسلط شده و در آنجا منتظر مى‏مانند تا سپاهيان ده هزار نفرى ايشان، همگى در اطراف شان جمع شوند. دراين مدت حضرت از فرصتهايى که به دست آورند و ارتباطاتى که با اقوام و ملل مختلف در مکه برقرار مى‏کنند، براى زمينه‏سازى نهضت جهانى خويش بهره مى‏برند، مضاف بر اين که ايشان اصول و قوانين مربوطه به سپاه خويش را بر ايشان تبيين مى‏کنند و در مکه هم دست به برخى اقدامات مى‏زنند که به طور خلاصه از اين قرارند:
1 -
باز گرداندن محدوده مسجدالحرام به همان حدودى که حضرت ابراهيم(ع) براى آن تعيين کرده بود.
2 -
باز گرداندن مقام حضرت ابراهيم(ع) به جاى اصلى و اوليه خويش همان طور که در زمان رسول خدا(ص) به کعبه چسبيده بود.
3 -
ممانعت به عمل آوردن از طواف مستحبى، تا آنها که طواف واجب دارند، بتوانند به مناسک خويش بپردازند.
4 -
بريدن دستان قبيله بنى‏شيبه که از کعبه دزدى کرده‏اند.
پس از تکميل سپاه ده هزار نفرى حضرت رو به مدينه مى‏کنند و پس از آن ايران (منطقه اصطخر) و به دنبال آن، عراق که کوفه را در آنجا پايتخت خويش قرار داده و در نهايت متوجه بيت‏المقدس مى‏شوند تا دست اشرار را از آنجا کوتاه کنند. ان‏شاءاللَّه


مجتبى‏الساده
ترجمه: محمود
مطهرى‏نيا
پى‏نوشتها
1.
ر.ک: سوره نور (24)، آيه 55
2.
ر.ک: سوره قصص (28)، آيات 6 - 5
3.
ر.ک: سوره انبياء (21)، آيه 105
4.
ر.ک: سوره توبه (9)، آيه 33
5.
حضرت رسول(ص) ضمن خطبه آن روز عظيم فرمودند: »مردم! نور خداوند در وجود من و سپس در على و پس از او هم در نسل او و نهايتاً در قائم مهدى(ع) - که حق خداوند و همه حقوق ما را بازپس مى‏گيرد - نهاده شده است. (الامام المهدى(ع) من المهد الى‏الظهور، ص57).
6.
الغيبة نعمانى، ص182؛ يوم‏الخلاص، ص267
7.
الممهدون للمهدى(ع)، ص60
8.
خائفاً يترقب، رک: سوره قصص (28)، آيه 18.
9.
هنگام ظهر
10.
الغيبة نعمانى، ص184؛ بحارالانوار، ج52، ص297.
11.
الارشاد، ج1، ص379، الغيبة نعمانى، ص189، اعلام الورى، ص430، منتخب‏الاثر، ص448، يوم‏الخلاص، ص317
12.
الغيبة شيخ طوسى، ص274؛ تاريخ مابعدالظهور، ص222
13.
سوره زمر (39)، آيه 74
14.
الزام الناصب، ج2، ص256؛ بشارةالاسلام، ص268؛ يوم‏الخلاص، ص318
15.
سوره بقره (2)، آيه 148
16.
الغيبة نعمانى، ص213، بشارةالاسلام، ص203، يوم‏الخلاص، ص256
17.
شدت محبت، صميميت و آشنايى ياران و حضرت را با هم، از اين بخش از حديث مى‏توان فهميد
18.
بشارةالاسلام، ص210؛ يوم‏الخلاص، ص271؛ تاريخ مابعدالظهور، ص288
19.
سوره آل‏عمران (3)، آيه 33
20.
الغيبة نعمانى: 121؛ بحارالانوار: ، ح52، ص223؛ بشارةالاسلام: 102؛ منتخب‏الاثر:422؛قزوينى ،سيد محمد کاظم ، المهدى(ع) من‏المهد الى‏الظهور: 412؛ تاريخ مابعدالظهور: 228؛ يوم‏الخلاص:303
21.
سوره نمل (27)، آيه 62
22.
سوره فتح (48)، آيه 10
23.
بشارةالاسلام، ص268؛ الزام‏الناصب، ج2، ص257؛ يوم‏الخلاص، ص320
24.
الغيبة نعمانى، ص214؛ منتخب‏الاثر، ص422؛ تاريخ ما بعدالظهور، ص265
25.
سوره بقره (2)، آيه 148
26.
الغيبة نعمانى، ص214؛ منتخب‏الاثر، ص422؛ تاريخ ما بعدالظهور، ص265
27.
بشارةالاسلام، ص227؛ منتخب‏الاثر، ص468
28.
الغيبة شيخ طوسى، ص284؛ منتخب‏الاثر، ص268؛ بشارةالاسلام، ص204؛ تاريخ ما بعدالظهور، ص275

29.
منتخب‏الاثر، ص469؛ الزام‏الناصب، ج2، ص205؛ يوم‏الخلاص، ص292؛ تاريخ مابعدالظهور، ص244
30.
بحارالانوار، ج52، ص283؛ بشارةالاسلام، ص259؛ يوم‏الخلاص، ص319؛ المهدى(ع) من المهد الى‏الظهور، ص340؛ السفيانى ، ص145
31.
سوره ق (50)، آيه‏هاى 41-42
32.
منتخب‏الاثر، ص447؛ يوم‏الخلاص، ص535
33.
منتخب‏الاثر، ص451
34.
بشارةالاسلام، ص269؛ يوم‏الخلاص، ص543؛ المهدى(ع) من‏المهد الى‏الظهور، ص341
35.
اعلام الورى، ص408، يوم‏الخلاص، ص545، بشارةالاسلام، ص161


 


  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   سيد محمد باقر آقايي  

عنوان متن + عکس:مسجدالاقصي جمعه 24 خرداد 1387  ساعت 5:39 صبح

بهنام خدا


شايد بدانيد و شايد هم ندانيد ولي اين مسجدالاقصي است نه آن تصوير معروف که همه جا نشان مي دهند. آن تصوير مسجد صخره است.


 http://www.iranupload.net/photo/view.php?img=aa376016f903d5dbe5646cc9a3545b81


 

al-aghsa

  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   سيد محمد باقر آقايي  

عنوان متن + جشنواره تبسم ظهور پنجشنبه 23 خرداد 1387  ساعت 10:39 صبح

 


به نام الله


جشنوارة بزرگ ادبي «تبسّم ظهور»
مؤسسة فرهنگي موعود(عج) با استعانت از خداوند بزرگ در نظر دارد به منظور بزرگداشت عيد بزرگ نيمة‌شعبان و ولادت فرخندة يگانه منجي عالم بشريت حضرت مهدي موعود(عج)، جشنوارة بزرگ ادبي «تبسّم ظهور» را در محورهاي: شعر، قطعة ادبي و داستان کوتاه (داستانک) با موضوع «مهدويّت، ولايت و انتظار» برگزار نمايد.

ميزباني از لطافت انديشه و احساس بلند شاعران و نويسندگان نوجوان و جوان فرهيختة ميهن اسلامي را در اين جشنوارة باشکوه فخر خود مي‌دانيم.

مقررّات عمومي و نحوة شرکت در جشنواره:
1. اين جشنواره در دو ردة نوجوان (17-12 سال) و جوان (29-17) برگزار مي‌گردد.

2. در هر يک از رشته‌هاي اعلام شده، نفرات اول تا پنجم مورد تقدير قرار خواهند گرفت. به برگزيدگان نوجوان و جوان به صورت مجزا جوايز نفيسي شامل: لوح تقدير مهدوي، سکة بهار آزادي، اشتراک محصولات فرهنگي مؤسسه و ... اهداء خواهد شد.

3. در بخش شعر هر شرکت کننده مي‌تواند 5 قطعه شعر (بدون محدوديت قالب) براي جشنواره ارسال کند.

4. هر داستانک نبايد بيشتر از 4 صفحه A4 تايپ شده يا 6 صفحه دست‌نويس باشد.

5. آثار ارسالي بايد روي کاغذ A4 و با خط خوانا و بدون خط خوردگي نوشته يا تايپ شوند.

6. آخرين مهلت ارسال آثار 10/5/1387 مي‌باشد. (ارسال آثار بايد توسط پست سفارشي يا پيشتاز باشد.)

7. اطلاعات ذيل بايد به همراه آثار ارسال شود:

نام و نام خانوادگي، نام پدر، شماره شناسنامه، تاريخ تولد، يک قطعه عکس، نشاني دقيق پستي، شمارة تلفن و قيد محور منتخب)

8. آثار برگزيده علاوه بر چاپ در ماهنامة موعود، در قالب کتاب نيز چاپ و منتشر خواهند شد.

9. از خالقان آثار برگزيده جهت شرکت در جشنواره به صورت رسمي دعوت به عمل خواهد آمد.

10. مراسم تقدير از برگزيدگان و اهداء جوايز: اواخر مرداد ماه 1387 در سالن کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان (خيابان حجاب) برگزار خواهد شد.

11. شرکت همزمان يک فرد در بخش‌هاي مختلف جشنواره بلامانع است.

آدرس دبيرخانه:
تهران ـ صندوق پستي: 8347-14155
تلفن: 66956167 ـ نمابر: 66956168


 


دريافت فرم


  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   سيد محمد باقر آقايي  

عنوان متن + الگوي رازداري شيعه سه‏شنبه 21 خرداد 1387  ساعت 3:32 عصر

 بسم الله الرحمن الرحيم


در رابطه باامام زمان ارواحنا لتراب مقدمه الفدا چگونه شيعه اي بايد بود؟ در رابطه با خصايص منتظران صحبتهاي زيادي گفته شده است. اما آيا ما واقعا همچنين شيعه اي هستيم؟ داستان زير را بخوانيد:


هنگامي که حسين بن روح نوبختي افتخار نيابت امام زمان (عج) را پيدا کرد، يکي از بزرگان اماميه به نام ابوسهل اسماعيل بن علي نوبختي در بغداد سکونت داشت و از مقام والايي برخوردار بود. پس از تعيين ابن روح به نيابت خاص شخصي از ابوسهل، حگمت انتخاب حسين بن روح را به جاي او جويا شدند. ابو سهل در پاسخ گفت: کساني که او را به اين مقام برگزيده اند، از ما بيناترند؛ زيرا کار من مناظره با خصم و بحث و گفتگو با آنان است. اگر من مکان امام غايب را چنان که ابوالقاسم مي داند، مي دانستم شايد در تنگناي بحث و جدل او را به خصم نشان مي دادم؛در صورتي که اگر ابوالقاسم امام رازير دامن خود پنهان داشته باشد، هرگز او را به کسي نشان نم يدهد، حتي اگر با قيچي قطعه قطعه اش کنند.


هر چند شايدما در انقلاب خود از اين صحنه ها زياد ديده باشيم ولي رازداري و تقيه يکي از ارکان مذهب ماست. اميدوارم ما به اين درجه از اعتقاد و رازداري برسيم همانند شهداي انقلاب در زندانهاي رژيم شاه ملعون.


 


  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   سيد محمد باقر آقايي  

عنوان متن + معرفي کتاب: رنجهاي حضرت زهرا(س) شنبه 18 خرداد 1387  ساعت 3:44 عصر

به نام خدا


 


نام کتاب: رنج هاي حضرت زهرا عليها السلام


نويسنده: سيد جعفر مرتضي عاملي


ترجمه: محمد سپهري


ناشر:تهذيب


 


کتاب رنجهاي حضرت زهرا (س) نوشته علامه سيد جعفر مرتضي عاملي و در پاسخ به شبهات سيد محمد حسين فضل الله مي باشد. نويسنده هدف از نگارش کتاب خود را پاسخ به شبهاتي پيرامون زندگي حضرت زهرا(س) مي داند که عده اي براي توجيه و رفع اتهام از عاملان حوادث آن دوران آنها را مطرح کرده اند.


اين کتاب در سه بخش تنظيم شده که هر کدام به فصول مختلفي تقسيم مي شوند:


 


بخش اول: مظلوميت زهرا (س)


          فصل اول: مقام و عصمت زهرا(س)


          فصل دوم: زهرا(س) و غيب


          فصل سوم: تلاشهاي مذبوحانه و نقد کتاب سليم بن قيس


          فصل چهارم: ديدگاه شيخ مفيد


          فصل پنجم: ديدگاه کاشف الغطاء و شرف الدين


          فصل ششم: محبت و احترام


          فصل هفتم: چرا فاطمه در باز کرد؟


          فصل هشتم: از اينجا و آنجا


          فصل نهم: داستان ميخ در


بخش دوم: متون و آثار


          فصل اول: مظلوميت زهرا(س) در شعر شاعران عرب  


          فصل دوم: مظلوميت زهرا(س) در احاديث معصومين عليهم السلام


          فصل سوم: مظلوميت زهرا(س) در احتجاجات مذهبي


          فصل چهارم: محسن در متون و آثار


          فصل پنجم: حادثه در سخنان محدثان و مورخان


بخش سوم: درهاي خانههاي مدينه در عهد رسول خدا(ص)


          فصل اول: درهاي خانه هاي مدينه در عهد رسول خدا(ص)


          فصل دوم: درهاي کعبه و خانه هاي مکه


          فصل سوم: اقدام براي آتش زدن در خانه فاطمه(س)


 


در آخر کتاب بخشي با عنوان نمايه قرار دارد که نويسنده در اين فصل کوشيده تا نمايه اي کلي ار منابع خبري را در برخي عناوين کتاب از اهل سنت ارائه کند. اين نمايه شامل عناوين زير مي باشد:


 آتش زدن در،زدن حضرت زهرا(س)، شکستن پهلوي حضرت زهرا(س)، مجروح شدن چشم حضرت زهرا(س)، شهادت حضرت فاطمه(س)، مرگ محسن در کودکي،ذکر محسن، سقط محسن بدون ذکر سبب و سقط محسن با ذکر سبب


  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   سيد محمد باقر آقايي  

عنوان متن + پاسخ به چند سوال پنجشنبه 9 خرداد 1387  ساعت 10:16 عصر

به نام خدا


دوستي ظوالي در بخش نظرات مطلب (آسيب شناسي مهدويت) سوالاتي مطرح کردهاست که در زير جوابي را که براي ايشان فرستادم قرار مي دهم. از سوالات شما و بذل توجهات متشکرم و خوشحال مي شوم.


 


با سلام خدمت دوست عزيز


از اينکه دروبلاگ من نظر دادي وسوالي را مطرح کردي بسيار خوشحالم و از تاخير د رجواب عذر مي خواهم و آنرا به حساب بيماري چند روز اخير من بگذاريد.


سوال شما در حقيقت چند سوال بود نه يکي. و بايد به آن به صورت بخش بخش جواب داد.


شما از مدعيان دروغين مهدويت شروع کرديد. ادعاي مهدويت چيز تازه اي مختص زمان ما نيست. شايد بتوان اولين ادعاي مهدويت را ادعاي محمد حنفيه بدانيم. محمد حنفيه فرزند حضرت علي(ع) است که پس از عاشورا و در زمان تقيه امام سجاد به عنوان امام مطرح گرديد. گرچه عده اي ادعاي مهدويت از سوي ايشان را رد مي کنند و مي گويند که مختار با عنوان مهدويت ايشان دست به قيام زد. در تاريخ که جلوتر بياييم اين ادعاها بيشتر مي شود. اين ادعاها مختص شيعه نيست و در ميان اهل سنت هم کساني بودند که چنين ادعايي داشتند. اما در مورد رابطه با امام زمان و ادعاي نيابت بحث ديگري مطرح مي شود. امام زمان در آخرين نامه اش به آخرين نايب خاص خود  فرمودند که پس از او کسي نيابت خاص را نخواهد داشت و علماي دين حجت حضرت بر مردم و حضرت هم حجت خدا بر آنها مي باشد. و نيز فرومدند که هر کس ادعاي مشاهده حضرت را داشت بايد تکذيب کرد.


با توجه به مطلب فوق پس ادعاي نيابت خاص و يا مشاهده به مانند نيابت رد شده و مدعي کذاب به حساب مي آيد. و در دوران غيبت کبري علماي دين عنوان نيابت عام امام زمان را دارند و اين ادعا را همه ايشان داشته اند. امام زمان با اين راهکار شيعه را در مسير هدايت قرار داد تا در دوران حيرت و سرگشتگي با تاسي از علماي دين راه درست را بيابند. پس تمام مراجع تقليد نايبان امام زمان هستند و حجت بر ما و امام هم حجت بر آنهاست. البته در اين ميان بايد که از اعلمترين و باتقواترين آنها پيروي کرد و کسي که به دنبال هواهاي دنيوي باشد نمي تواند نايب امام باشد.


پس اينکه ما آقاي خامنه اي را نايب امام زمان(عج) مي دانيم بدعت در دين نيست. بلکه سفارش خود حضرت مي باشد. اما اگر شما در احوالات کساني که مدعي ارتباط با امام زمان هستند بنگيريد فرقهاي زيادي با کساني که براستي حضرت را ديده اند مشاهده مي کنيد. اول اينکه کساني که براستي حضرت را ديده اند همه از اوتاد و بزرگان و متقيان روزگارند و هيچکدام هم نيامدند و در ملا عام جار بزنند و دکاني بسازند و اگر هم قصه آنها نقل شده اغلب به صورت اتفاقي رخ داده و سفارش هم کرده اند که تا زمان زنده بودنشان برا ي کسي نقل نشود و پس از مرگشان براي عموم افشا شده است. در تمام اين موارد شخص ملاقات کننده دنبال ارج و قربي و يا تسبت دادن مطلبي به امام در مورد خودشان نبوده اند. همه صحبتها در حد بيان قضيه پايان يافته است. اما در مورد مدعيان دروغين مي بينيد که اغلب به دنبال سرکيسه کردن مردم و يا شهرت هستند. برخي هم با اين ادعا مناسک و اعمالي را به مردم ياد مي دهند و با شگردهاي خاصي قصد ادامه کار خود را دارند. برخلاف آنها کساني که براستي امام را ديده اند ادعاي ادامه اين رابطه نکرده اند. البته اغلب هم در زمان رويت امام ايشان را نمي شناسند و از شواهد و قرائن پس از پايان ملاقات پي به هويت حضرت مي برند. نه رهبر و نه امام خميني هيچکدام در هيچ جايي ادعاي ملاقات با امام زمان را نداشته اند. حتي برخي خاطرات از امام نقل مي شود که در بهبوهه انقلاب کساني از طرف امام زمان پيامي براي امام مي فرستادند حتي اشخاص عادي. ولي هيچ وقت خودشان داستاني و قصه اي مبني بر ملاقات با امام زمان نداشته اند و ديگران هم در مورد ايشان بيان نکرده اند.


در مورد اينکه شاعري در شيراز رهبر را نماينده خدا خوانده (اگر واقعا چنين چيزي رخ داده باشد) بگويم که به طور عام همانگونه که درقرآن آمده خدا انسان را خليفه خود بر روي زمين قرار داده و در قرآن هم به طور عام انسان نقل شده نه شخص خاصي. اين به اين معناست که هر انساني بالقوه مي تواند خليفه و جانشين خدا بر روي زمين باشد ولي بايد که اول بنده خدا باشد. در مورد اين شاعر هم بگويم که شخص در لفظ شعر حال شايد از روي جهالت نسبتي به رهبر داده شايد در آن موقعيت و حفظ آبروي شخص  و يا برداشت ديگري از سخن آن شخص،رهبر به ايشان چيزي نگفته باشند. کما اينکه شخص ديگري که مديحه اي در مورد ايشان سروده بودند واکنش نشان دادند و گفتند که اينها در مورد من نيست. و حتي او را از کش دادن و بسط دادن اين مدحتها بازداشتند.


در مورد نيابت هم عرض کردم با توجه به نيابت عام هر مجتهدي خود را نايب عام امام زمان مي داند و در اين شرايط خود را موظف به تکاليفي مي داند. که البته بيشتر مراجع ما اهل تقوا و پرهيزکاري و دوري از دنيا هستند.


در مورد زندگي شخصي رهبر هم اگر کنکاشي کنيد پي به سادگي زندگي ايشان يي مي بريد و اينکه فرزندان ايشان برخلاف فرزندان عده  اي از مسولان بسيار ناشناخته در ميان مردم رفت و آمد مي کنند همانطور که من در نمايشگاه کتاب شاهد بودم و با معرفي شخص ديگري پي به هويت ايشان بردم که درنهايت سادگي تنها همراه يک شخص ديگري به بازديد از نمايشگاه  مي پرداخت.


در آخر مطلب ديگري هم بگويم. اما خميني فرمدند اگر ديديد که دشمنان از شما تعريف مي کنند به خود و راهي که مي رويد شک کنيد. دليل اين همه شايعه و حرف و حديث و تهمتهاي ناروا به رهر مواضع قاطع و اصولي ايشان در برابر استکبار و زرمندان و زورمندان داخلي و خارجي است. کساني که کمر به قطع ريشه اسلام بسته اند. الان رهبري در حد و اندازه آقاي خامنه اي نداريم با اين شجاعت و پايبندي به اصول.


اما جمله اي در معرفي وبلاگ نوشته ام با عنوان بي عشق خميني نتوان عاشق مهدي شد.


مگر امام خميني چيزي برخلاف گفته هاي پيامبر اسلام وامامان گفته؟ اگر گفته برايم مثال بياوريد. امام خميني نمونه يک عالم شجاع، مقتدر، سياستمدار، هوشيار، زيرک، پرهيزکار و صادق بود. او نه مانند عده اي سر در عرفان خود فارغ از اجتماع نبود، نه مانند عده اي ساده و بي اطلاع از اوضاع جهان زمان خود، نه دنباله رو هوا و هوس و نه اهل ريا و دغل بازي بود. او به گفته دوست و دشمن صادق و شجاع بود. از هيچ نيرويي جز الله نمي هراسيد و مدافع مظلومان و مستضعفان و پابرهنگان بود. او با خداي خود معامله کرد در برابر مردم خاشع و فروتن بود و خدا هم محبت او را در قلوب دوستان و ملتها قرار داد و هيبت وهراسش را در دل دشمنان خدا و انسانيت. او چيزي جز احقاق حق و برقراري اسلام و جانفشاني درراه دين گفت؟. آيا او در راه خود 15 سال تبعيد نشد و با خطر مرگ روبه رو نشد. آيا او فرزندش را در راه انقلاب نداد؟ آيا در برخورد او با محرومين و مستضعفين ذره اي نخوت و غرور ديده اي ؟ آيا او در برابر سرکشان و مستکبران جهان ذره اي سر خم کرد؟ آيا او به چيزي جز خدا و برقرار حکومت عدل جهاني حضرت مهدي (عج) نويد داد. چگونه مي توان دم از حضرت مهدي زد ولي مخالف آرمان خميني بود؟ آرمان او برقراري و زمينه سازي حکومت عدل مهدوي بود. عشق به خميني عشق به همه خوبي هاست. عشق به خميني عشق به امام زمان است. عشق به اسلام و اهل بيت است. اگر خميني حرف حق نمي زد اين همه محبتش در قلوب جهانيان وارد نمي شد. حق آمد و باطل رفت بدرستي که باطل رفتني است. با زور مي توان بر سرزمينها حکومت کرد اما بر دلها فقط با حق و صداقت مي توان وارد شد. آيا تاثيرات شگرف انقلاب بر جهان امروز را نمي بيني؟ آيا استيصال زورگويان عالم در برابر آرمانهاي امام را نمي بيني؟ امام يک جمله گفت که آمريکا شيطان بزرگ است و اکنو